محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

361

خلد برين ( فارسى )

حصار را پردهء ديدهء عاقبت بين شمرده از در قلعه‌دارى درآمد و مدت محاصرهء آن قلعهء سپهر تمثال به يك سال كشيد . بعد از فقدان ذخيره و اسباب قلعه‌دارى ، و تن عهد شكن تيغ و كفن بر گردن به عهد و پيمان از قلعه بيرون آمد مشروط بر آن كه احمال و اثقال خود را به كشتيها درآورده متوجه ديار ونديك شود . در آن اثنا يكى از اسراى روم از قيد كفار به تقريبى نجات يافته خود را به پاشايان رسانيد و معروض گردانيد كه كفار لعين از راه معادات دين مبين ، قرب سيصد نفر از مسلمانان را به تيغ خشم و كين به عز شهادت رسانيده‌اند . بنابراين نايرهء غضب مصطفى پاشا شعله‌ور شده مقرر فرمودند كه و تن پليد را پوست كنده ساير كفار اشرار را به تعذيبات گوناگون به قتل رسانيدند . بعد از فتح آن ديار ديگر باره سلطان سليم خواندگار ، پرتو پاشا و على پاشا را با لشكرى ظفر لوا بر سر جزيرهء كرفوس روان نمود و ايشان جزيرهء كرفوس واكيه و كفاليه « 1 » و كعنت را تاخته چهار قادرغه و سه بارچه از كفار فرنگ به غنيمت گرفتند و مظفر و منصور با غنايم نامحصور به استنبول مراجعت نمودند . همچنين در اين سال عسكرى خان تاتار به امر خواندگار به اتفاق پادشاه كفه و لشكر بىشمار و ده هزار پيلدار به قرمان يازى آمده به حفر نهرى كه به آن نهر آب اتل و آب تين به هم متصل گردد مشغول گرديدند . غرض سلطان سليم از اجراى آن نهر آن بود كه چون به اتمام رسد به كشتى نشسته از آن نهر به جانب حاجى ترخان لشكر توان كشيد و آن ولايت را مسخر توان گردانيد . و چون حاكم آن ديار كه از قبل كناز ايوان پادشاه روس والى آن ولايت بود از ورود خاقان تاتار با آن گروه بىشمار خبردار گرديد از اجراى نهرى چنان كه مملكتش را ويران مىكرد مضطرب و حيران ، تحفه - هاى مرغوب به خان تاتار فرستاد . و چون گرفتن حاجى ترخان نيز

--> ( 1 ) - خلاصة التواريخ : اكفه و كريت .